گئومات غاصب بعد از رفتن کمبوجیه به مصر خود را بجای بردیا پسر کورش معرفی کرده، بر تخت نشست. او بعد از دست انداختن به تاج و تخت، تمام زنان کمبوجیه را نیز در اختیار گرفت، یکی از این زنان فیدیما، دختر هوتن (اتانس) یکی از تواناترین نجبای ایران بود. اولین کسی که پس از هفت ماه فرمانروایی به گئومات ظنین شد که او فرزند کوروش نیست بلکه مرد شیادی است، هوتن بود. او از دختر خود پرس و جو کرد. دخترش گفت «من هرگز بردیا پسر کوروش را ندیدهام و نمیتوانم او را از مغ تشخیص بدهم.» پدرش از او خواست که از آتوسا خواهر بردیا بپرسد که آیا او بردیای واقعی است یا نه. دخترش گفت «من وسیلهٔ گفت و گو با آتوسا را ندارم و هیچیک از زنان حرمسرا را هم ندیدهام چون همهٔ ما از هم جدا شدهایم.» وقتی کوروش حیات داشت، دستور داده بود، گوشهای این مغ را ببرند. هوتن از دخترش خواست وقتی شوهرش در خواب است، دست بر گوش او بکشد، اگر گوش داشت همان بردیا است و اگر نداشت معلوم میشود که گئومات است. فیدمیا زود فهمید که شوهرش گوش ندارد و نتیجهٔ تحقیق را به پدر اطلاع داد.
هوتن یک دستهٔ شش نفره از نجبای پارس را که به آنها اطمینان داشت، تشکیل داد و با ورود داریوش از پارس تصمیم اتخاد شد که او را نیز در گروه خویش وارد سازند. این هفت تن با هم قسم خوردند که برای دفع غاصب اقدام کنند. نام این هفت تن از این قرار است:
در کتاب هرودوت و در کتیبه بیستون
۱. اتانس (اوتانه)
۲. اسپاتینس یا اسپاکانه (اردومنش)
۳. گبریاس (گئوبروو)
۴. اینتافرنس (وین دِفرنه)
۵. مگابیز (بغابوخش یکم)
۶. هیدارنس (ویدرنه)
۷. داریوش (داریوش)
هفت یار وفادار بر آن شدند که بیدرنگ بر غاصب بتازند و پس از ادای فریضه و دعا و نیایش برای پیروزی به طرف قصر شتافتند. مغ که در تالار بود گریخت و به خوابگاهی پناه برد و کوشید در را برروی مهاجمان قفل کند اما دو نفر از ایشان داریوش و گبریاس به او رسیدند و گبریاس مغ را، در بازوان خود گرفت. داخل اتاق تاریک بود. داریوش که نگران زخمی کردن گبریاس بود بالاخره خنجر خود را فرو برد و خوشبختانه به گبریاس اصابت نکرده و پیکر مغ را درید.
هرودوت مینویسد، در پی کشته شدن گئومات و در طی مذاکره راجع به تعیین نوع حکومت ایران در زمان داریوش بزرگ هوتن پیشنهاد حکومت دموکراسی را به داریوش دادهاست.
بعد از به سلطنت رسیدن داریوش، دختر هوتن، فیدمیا همان بانو که راز مغ را فاش کرد، نیز با داریوش ازدواج کرد
نظرات شما عزیزان:
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 11 اسفند 1390برچسب:
,
توسط امیررضا و پوریا |